سلام
راستش فقط خواستم یک پست جدید بفرستم تا هم بگم زنده هستم و هم وبلاگم به یغما نره !
قربون شما تا بعد.
سلام
راستش فقط خواستم یک پست جدید بفرستم تا هم بگم زنده هستم و هم وبلاگم به یغما نره !
قربون شما تا بعد.
واما دلیل این غیبت طولانی چیزی نبود جز بیرون زدن دیسک کمر و استراحت مطلق از ۱۵ فروردین تا الان که کماکان ادامه دارد.خدا را شکر چند روزی است که بهتر هستم و دکتر هم ۱۰ جلسه فیزیوتراپی تجویز کرده تا بعد از آن هم به سراغ ورزشهای مربوطه و به خصوص شنا بروم.
این دستور استراحت مطلق هم از اون حکایتهای خنده دار برای ما تازه "مادر" شده هاست.چون اونقدر آماتور بازی درآوردیم که این بلا سرمان آمد،حالا یک شبه تجویز می کنند که جز برای امور حیاتی از جایت بلند نشو!
طفلک مادران ما که تا دنیا دنیاست،باید برایمان مادری کنند. یک زمان برای خودمان و زمانی دیگر برای بچه هایمان!
خیلی التماس دعا...
( برگرفته از پيامهای دوستان )
- گشاده دست باش، جاری باش و كمك كن (مثل رود)
- باشفقت و مهربان باش (مثل خورشید)
- اگركسی اشتباه كرد آن را بپوشان (مثل شب)
- وقتی عصبانی شدی خاموش باش (مثل مرگ)
- متواضع باش و كبر نداشته باش (مثل خاك)
- بخشش و عفو داشته باش (مثل دریا )
- اگرمی خواهی دیگران خوب باشند خودت خوب باش (مثل آینه)

از يوگا (2)
هاتا يوگا - يوگای فيزيكی - شامل حركات بدنی (آسانا) است كه برای قسمتهای مختلف بدن به صورت كششهای ملايم، توقف و برگشت از حركت همراه با تنفسهای عميق و آرام و به وسيله تمركز فكر انجام می گيرد. اين حركات روی ماهيچه ها و ستون فقرات وضعيت كاملاً مطلوب و متعادل ايجاد می كند و نه تنها به بدن فرم میدهد، بلكه تمام ارگانهای داخلی و غدد را در وضعيت بسيار مطلوب قرار میدهد. با انجام حركت های كششیيوگا، رهايی فيزيكی (relaxation)، تمركز فكر و تمرينات تنفسی، منبع بسيار وسيعی از انرژی در وجود تمرين كننده ذخيره میشود. اين انرژی بسيار قوی فرد را آماده میكند تا بتواند با امراض بدنی و روحی خود مقابله كند.
به مجموعه حركات فيزيكی كه روی بدن انجام میشود "آسانا" گفته میشود. آساناها به طور منظم و يكنواخت تمام اعصاب را تحت كشش قرار میدهند تا با استحكام بخشيدن به آنها و ايجاد توازن بين آنها، عمل انتقال پيام بهتر انجام پذيرد.
من در اين مجموعه مباحث سعی خواهم كرد تا با تلفيق منابع مختلف متون ، سايتها و تجربه شخصی خود ، يك بسته اطلاعاتی جمع و جور را كه بتوان به طور كاملاً عملی به آن نگاه كرد، در اختيار خوانندگان محترم اين سايت قرار دهم. خوشحال خواهم شد اگر شما نيز بنده و ديگر دوستان را از تجارب خاص خود و يا مطالعات آزادتان بیبهره نگذاريد.
در قسمت بعدی با معرفی برخی آساناها و چند كتاب مفيد در زمينه های مرتبط با هم به تبادل انديشه خواهيم نشست تا بلكه اين تضارب افكار و تجاربمان بتواند گرهی از مشكلات پيش رويمان باز كند.
منبع مورد استفاده در اين فصل: دو ماهنامه دانش يوگا/شماره 28
ادامه دارد...
از يوگا (۱)

علم يوگا، كهن ترين سيستمی است كه تا كنون در جهان وجود داشته و همچنان در حال گسترش است. اين علم با بدن، فكر، شعور و روان در ارتباط است. يوگا درك بسيار عميق از ذات بشری، آگاهی، هماهنگی و شناخت بدن و روان را به شما نشان میدهد. برای قدم گذاشتن در مسير تكامل بايد جسم، ذهن و روان در يك موازنه قرار بگيرند و تكنيكهای يوگا اين اتصال بين بدن، ذهن و روان را برقرار میكند و راه حل مطمئنی برای رسيدن به آرامش و درك حقيقت و آگاه شدن بر خويشتن است.
كلمه يوگا از ريشه يوگ يا يوج آمده كه واژهای سانسكريت است.معادل انگليسی آن to yoke ( جفت كردن و يا جفت شدن ) میباشد. يوگا يعنی ملحق شدن يا يكی شدن و منظور از آن يكی شدن روح فرد با روح كل است و يوگی كسی است كه تمرينات يوگا را انجام میدهد.
ادامه دارد...

كشاورزی چينی، اسب پيری داشت كه از آن در كشت و زرع استفاده می كرد. يك روز اسب به سمت
تپه ها فرار كرد. همسايه ها در خانه او جمع شدند و به علت بد اقبالی اش با او به همدردی پرداختند. كشاورز به آنها گفت: شايد اين بداقبالی بوده و شايد هم خوش اقبالی؛ فقط خدا می داند.
يك هفته بعد؛ اسب كشاورز با يك گله اسب وحشی از آن سوی تپه ها برگشت. اين بار مردم دهكده بابت خوش اقبالی اش به او تبريك گفتند. كشاورز گفت: شايد اين بداقبالی بوده و شايد هم خوش اقبالی؛ فقط خدا می داند.
فردای آن روز وقتی پسر كشاورز در حال رام كردن اسب های وحشی بود، از پشت يكی از اسب ها به زمين افتاد و پايش شكست. اين بار وقتی همسايه ها برای عيادت پسر كشاورز آمدند به او گفتند: چه آدم بد اقبالی هستی! كشاورز باز هم جواب داد: شايد اين بداقبالی بوده و شايد هم خوش اقبالی؛ فقط خدا می داند.
چند روز بعد سربازان ارتش به دهكده آمدند و همه جوانان را برای خدمت در جنگ با خود بردند به جز پسر كشاورز كه پايش شكسته بود.
اين بار مردم با خود گفتند: كشاورز راست می گفت؛ ما هم نمی دانيم شايد اين خوش اقبالی بوده و شايد بد اقبالی ، فقط خدا می داند؛ آری تنها خداست كه می داند.
منبع: هفته نامه سلامت شماره ۱۵۳

صبح زود برای انجام يك كار كوچك از خانه بيرون رفتم. كاری كه بيشتر از نيم ساعت هم طول نكشيد. اگر "الهام" يكسال پيش بودم قطعا كمتر از 2 ساعت طولش نمی دادم و برنمی گشتم.اونهم به يك بهانه خوب و عالی كه قدم زدن زير برفهای در حال بارش و پا گذاشتن روی هر چی برف پا نخورده بود. امروز هم فاصله يك خيابانی آن محل را تا خانه از دست ندادم و تا توانستم برفهای بكر را نشانه گذاری كردم.
آمدم خانه و به پسرم گفتم :ان شاءالله سال ديگه همين موقع باهم می آييم بيرون و توی برفها غلتت می دهم تا بعدها بزرگتر كه شدی اگر اين حس خوب راه رفتن روی برفهای پنبه ای را داشتی كه می دانم خواهی داشت ، يادت بياورم كه با تمام تنت و تمام جسمت در 5/1 سالگی آنرا تجربه كرده ای.

امیدوارم هر چه زودتر گاز رسانی به خانه های مردم مانده در برف در چند شهر کشور هم انجام شود تا آنها هم زیبایی این نعمت الهی را بهتر درک کنند.
یادم رفت بگویم که منزل ما نیز در تهران جزء همان مناطقی بود که قطع گاز داشتند و خوب می فهمم که سرما وقتی به داخل اتاقت نفوذ کند دیگر اجازه نمی دهد حتی برای یک لحظه پرده را کنار بزنی چه رسد به اینکه هوس کنی برای قدم زدن بیرون بروی. حالا این مردم شریف و مظلوم با سرمای ۳۰ درجه زیر صفر و قطعی گاز ۲ هفته ای چه کشیده اند!
نمی دانم مسئولین بعد از آوردن نفت سر سفره ها چرا گاز را نتوانستند نگه دارند. شاید نفت و گاز یه خرده حسابی با هم دارند و ما بی خبر!
عجب حکایتییه این "مادر شدن".به کلی از روز و روزگار غافل شده ام .از همه شما دوستای گلم که تو این مدت با ایمیل هاتون منو فراموش نکردید و قوت قلبی بودید برای این همه خستگی هام ممنونم.
شروع می کنم با نام و یاد پروردگارم و دوباره خواهم نوشت .اینبار با رنگ و بویی نو و معطر به رایحه دل انگیزی که خدای مهربونم منو آغشته به اون کرده.( یه تعریف کله گنده از خودم!)![]()
گنجه جدیدی از سخن با شما خواهم گشود تحت عنوان " مادرانه ". سخن و تبادل نظر با همه اونهایی که تجربه ای در این وادی دارند و یا خواهند داشت.
پدران هم بخوانند!بسیار مفید خواهد بود برایشان!
خدايا به اميد خودت...
شايد تعدادی از دوستان دليل غيبت طولانی ام را بدانند و برخی ديگر هم خير.به هر حال از آندسته از همراهان كه با سر زدن هاشون كلی منو شرمنده كرده اند ممنونم .
اين روزها به لطف پروردگار صاحب يكی از بزرگترين نعمتهای روی زمين شده ام كه اميدوارم برای من وهمسرم سبب عاقبت به خيری در آن دنيا هم بشود.
نامش را " عليرضا " گذاشته ايم و اميدوار و آرزومند كه خوشنام دوران نيز گردد.
نيازمند دعای فراوان از جانب همه تون هستم.
ذكر ارزشمند روزهای اين ماه : استغفر الله ربی و اتوب اليه.
* مسئولیتت را در هر شرایطی درست انجام بده... به خصوص زمانی که کسی تو را زیر نظر دارد.*
پروردگارا کمکم کن تا هیچ گاه مرتکب خطایی نشوم که مستوجب از دست دادن نگاهت باشم. آمین
* با كودكان بازی كن. آنان بزرگترين معلمان تو هستند.
* تمايل داشته باش به خطا و اشتباه خودت اقرار كنی، اين تنها راه يادگيری است.
* بی چون و چرا خودت را در امور خيريه و سخاوتمندانه وارد كن.
* از روی همدردی به نقاط ضعف ديگران توجه كن، نه از روی سرزنش و ملامت. مساله اين نيست كه آنان چه می كنند و يا چه بايد بكنند. مساله مهم انتخاب واكنش مناسب در آن موقعيت و اقدام به موقع تو است.
از صبح تا حالا يه بغض غريب مدام سراغم مياد و ميره. تو تموم اين سالها تو سالروز چنين اتفاقی ، اينطور پريشان نبودم يا حداقل به اين شكل فكرم رو اشغال نمی كرد كه حتماً يه چيزی بگم يا چند خط بنويسم.
حتی اون روزهايی كه در جوار منزلش و روبروی بقيع ، شاهد بی مهری های اهل اون ديار به هر آنچه بوی او را می داد، بودم.
بار اول كه اون فضا رو تجربه می كردم، گنگ و گيج بودم. متاسفانه هيچ اندوخته ذهنی هم در مورد اون اتفاق و تاريخ قبلش هم نداشتم و يا اونقدر كم بود كه هر چه می شنيدم اونقدر برام تازگی داشت كه از شيعه بودن خودم خجالت می كشيدم. نه مجلس وعظی ديده بودم در حد و اندازه منزلتش و نه سعادت آشنايی با عاشقان اون حضرت رو پيدا كرده بودم.
خلاصه بگم؛ در موردش كم می دونستم.
در زمان دانش آموزی مون، تو زنگهای دينی و قرآن چيزهايی از اون حضرت و خانواده گرانقدرشان می شنيديم كه اگر شانس می آورديم و معلم نمی خواست از روی كتاب حرف بزنه، چهار كلام حرف جديد می تونستيم ازش بشنويم. باقی اوقات كه بماند...
تو دانشگاه هم وضع بهتر از اين نبود. نمی دونم فرق اسلامی بودن حكومت با نبودنش آيا فقط در ريخت و قيافه دخترها و پوشش اونها بوده و يا چيزهاي ديگه ای رو هم به عنوان تفاوت بايد در اونها پيدا كرد؟! فقط اينو می دونم كه قديمی ترها از ما، مسلمان تر بوده اند يا بهتر بگم؛ تا قبل از اينكه " فاطميه" ، "محرم" ،" نيمه شعبان" و "سيزده رجب" و ديگر مناسبتهای مذهبی رو از نوع حكومتی اش شاهد باشيم، فكر می كردم اوضاع جور ديگه است.
بگذريم؛ از اون حضرت سالی يك بار و فقط يك جمله رو می شنيديم و باز هم سال بعد و سال بعد.. " ای زن به تو از فاطمه اينگونه خطاب است / ارزنده ترين زينت زن حفظ حجاب است".
نمی دونم چه تعداد از دخترهای نوجوان و جوان اين مملكت اسلامی، به واسطه ناتوانی مسئولين امر در شناساندن فلسفه حجاب، از گوينده اين جمله دور شدند و حتی برخی به دليل سوابق خانوادگی شان نه تنها جذب اين تفكر نشدند كه حتی در برابرش جبهه مخالف هم گرفتند اما همين قدر می دونم كه لازمه فهميدن اون جمله شناخت گوينده اون بود و نه چيز ديگه.
تصميمم از زمان نوشتن در اين وبلاگ بر اين بوده كه هيچ حرف مناسبتی رو اونهم به صورت كليشه ای "تبريك" و يا "تسليت" مطرح نكنم. نه خواستم انتقاد كنم و نه تعريف و تمجيد. نه سياسی نوشتم و نه اجتماعی. الان هم بر اين منش هستم. فقط نمی دونم اين چه حاليه كه امروز گريبانم رو رها نمی كنه.
يه چيز بگم ؟
من از اون بانو هيچی نمی دونم . از خصائل و فضيلت هاشون و يا رنج و دردهايی كه تاريخ اونها رو نقل كرده. نه تاريخ شيعه كه مورخين از تمام فرق اسلامی. فقط اينو خوب فهميدم كه تا مدينه نرفته باشی، نمی فهمی كه نگاههای وهابی ها به تو با اون چادر ايرانی كه يه جور نماد زن شيعه شده و اونهم از نوع ايرانيش؛ چقدر سنگين و غير قابل تحمله. همين كه می شناسندت به عنوان يه شيعه ايرانی و عاشق، انگار می خوان نفرت و كينه قرن رو روی سرت خالی كنند.
اونقدر خاطره دردناك از اين نگاهها و حتی برخوردهای كلامی شون دارم كه با يادآوری اونها ديگه چشمهام صفحه رو تار می بينه. اشك بهم امان نمی ده..
متاسفم. نمی تونم بنويسم.
شايد يه روز تو يه وبلاگ ديگه كه نام و نشونی از شخصيت حقيقی ام نداشته باشه براتون بنويسم ..
سلام بر تو ای بانوی بزرگوار و يگانه مخلوق بی بديل خداوند. شفيع ما باش در روزی كه می دانم جز شفاعت تو چيز ديگری برايمان كافی نخواهد بود.